خرید بک لینک
داستان یک لذت، یک شرم و یک تولد...یک- سلام به رفقای خوبم. امیدوارم رو به راه باشید.دو- یکی از لذتبخشترین داستانهای این روزها واسه من، تماشای جنگ قدرت زشت و کریه باقیموندگان در حاکمیته. بچههای اینجا و دوستان نزدیکم میدونند که سالها به صندوق رای وفادار بودم و تا آخرین لحظه سعی کردم به عنوان یه شهروند ساده از این ظرفیت صلحآمیز برای اعمال تغییراتی هرچند کم استفاده کنم، اما سیستم به شدت اصرار به ناامید کردن من و امثال من داشت. اونقدر دایره رو تنگ کردند و اونقدر فشار آوردند که بالاخره شناسنامهها رو کردیم توی کشو و درش رو هم قفل زدیم. الان اما دارم کیف میکنم از این که این تهموندههای درب و داغونی هم که از صدقه سر قهر مردم به میز و منصبی رسیدند، اینطور به جون هم افتادند و دارن پته هم رو روی آب میریزن. این یکی کثافتکاریهای تیم قالیباف رو رو میکنه، اون یکی لیست مواجب بگیرهای رائفیپور رو میریزه رو دایره. از این طرف اسناد زمینخواری فلان شیخ منتشر میشه و از اون طرف مدارک کافه هدیه گرفتن فلان افشاگر انقلابی... میدونم که کل ماجرای زندگی وسط این گرگها عذابآوره، اما بخش بامزهش همینه که میبینی اینطور عریان و واضح خودشون رو واسه دوزار منفعت بیشتر یا موقعیت بهتر جر میدن. دیگه از جناح مقابل هم کسی باقی نمونده که بشه کاسه و کوزهها رو شکست روی سرش. حقیقت اینه که «قدرت یکپارچه» فقط یه توهمه. هر چقدر سعی کنید فقط خودیها رو سرند کنید و کار رو بدید دستشون، باز هم دعوا میشه، چون عطش آدمیزاد پایانی نداره. حتی اگر در نهایت یه پدر و پسر باقی بمونن، باز احتمالا برای به دست آوردن سود بیشتر با هم میجنگند. تنها راه اصلاح نسبی این فضا، گردش واقعی قدرته که خب تو مملکت ما کسی کاری ب

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:38

صفحه بندی